BOLTS




Monday, November 02, 2009

٭
قصيده اي براي نترسي
------------------------------------------------------
جمهوري اسلامي عصر روز 18 تير 1388 سرنگون شد.
کسي که سرنگونش کرد،‌دخترکي بود بي نام. در خيابان کارگر شمالي.

بسيجي ها حمله کردند و جمعيت فرار مي کرد، دخترکي ميانشان بود با صورت خونين. لابد باتومي نصيبش شده بود پيش از‌آن.

بعد وسط آن همه جمعيت که مي دويد، دخترک ايستاد.
جايي در آن فضاي خالي بين چماقداران و مردم، برگشت و فرياد زد:
"من نمي ترسم. من نمي ترسم. من ديگه نمي ترسم"
و جمهوري اسلامي سرنگون شد.

جکومت هاي ديکتاتوري با ترس است که حکومت مي کنند. حکومت هاي ايدئولوژيک بر فکر مردم حاکمند، پوپوليست ها بر شکمشان. ديکتاتورها اما تنها بر جسم مردم حکومت مي کنند با ترس از شلاق از زندان از چماق و از گلوله.
بعد فکر مردم رها مي شود از جسم در بندشان، غوطه ور مي شود در روياي آزادي و آنقدر به عمق مي رود که ديگر در بند جسم نيست.

آنوقت است که "نترسي" مي آيد.
درست مانند هنگامه شهيدي و کيوان صميمي که روحشان آزاد شده از جسم در بندشان. از ميان ميله هاي زندان فرياد نترسي شان شهر را برداشته.

انگار كه همه قدرت ديكتاتور در كابوس ما بوده است، انگار كه هرگز وجود نداشته است، انگار كه خدايگاني او و بندگي ما، چيزي نبوده جز خوابي پريشان، بي اساس، بي ريشه در هيچ چيز حقيقي جز هراس ما از اين كابوس و جز ترس ما از قدرت موهوم او.

آنوقت است که درست چشم در چشم ديکتاتور، نترسي بر مي خيزد،‌نگاهش مي کند و حرف مي زند. آنجاست که ترس جابجا مي شود، اينبار در چهره اوست که ترس جاي مي گيرد،‌چرا که نترسي را مي بيند که حتي اندروني خانه اش را هم گرفته است.

آنجاست كه نور مي تابد بر اين تاريكخانه وهم آلود. روشن مي شود كه همه آن هيولاهاي هراس انگيز، مترسكهايي پوسيده اند، همه اين قدرت ترسناك چيزي نيست جز دروغ.

کسي نوشته بود :
"بسمه تعالي/ بوي آزادي مي آيد/ والسلام"

و اين بوي آزادي بر نسيم نترسي است که استوار است. با نترسي است که مي وزد و از هر حفره کوچک،‌هر سياهچاله اي را پر مي کند.

بعد جاي ترس و نترسي جابجا مي شود. امروز "آنها" مي ترسند. از ماي بي سلاح از ما که به تنه وجودمان تبرهاشان را شکسته ايم و هنوز سبزيم.

امروز، بوي آزادي مي آيد.
والسلام



Comments:
salam
:)
dela besooz ke sooze to karha mikonad, baghiash yadam nis.
aghaye bolts, man daram ye blogspot rah mindazam, ama nemidoonam chetor seting oon ro bechinam ke commenthash pas az tayid neshhoon dade she v coomenthasham mese blog shoma zire neveshteha biad, yani hame bi inke klik kinan bebinanaesh. bad dar blogspot nemishe copy paste kard? man nemitoonam, nemidoonam chera
aghaye bolts. ma hamishe del negaranoone hame hastim,harfe mozakhrafie ke begim lotfan movazebe khodetoon bashin, vali khob, ma joraatemoon inghad ziad hast ke mozakhraf begim:PLZ TAKE CARE,dar panahe khoda
 
احمدی شعار میداد : ما می توانیم
حال به او نشان می دهیم که این فقط شعار نبود
ما هستیم و می توانیم
 
Post a Comment

........................................................................................

Wednesday, October 14, 2009

٭
" مقاومت غير هنجارين در شرايطي رخ مي‌دهد که فرد علاوه بر رد قوانين حاکم بر فضاي حالت جامعه و طرد کردن مرزبندي کلان تحميل شده بر دامنه انتخابهايش، ‌اصول مبارزه با اين قوانين و آن محدوديتهاي را هم مورد بازبيني قرار دهد. در اين شرايط، فرد از دامنه مجاز و هنجارين تعريف شده در نظام اجتماعي خارج مي‌شود و بخش‌هايي از فضاي حالت خود را تجربه مي‌کند که توسط نظام اجتماعي پيش بيني و "ديده" نشده است. اين شکل از مقاومت را به دليل تخطي کردن از سپهر معنايي و فضاي حالت مجاز مرسوم تعريف شده در جامعه، غير هنجارين مي‌ناميم.
مقاومت غيرهنجارين،‌در سطح روانشناختي توسط شاخصي به نام خلاقيت پشتيباني مي‌شود،‌و در سطح کلان، ‌امکانات جديدي را براي سازماندهي پيش روي نظام اجتماعي مي‌گذارد. در صورتي که مسيرهاي پيشنهادي شده ناشي از اين مقاومت‌هاي غيرمنتظره پايداري و ثبات کافي را براي سيستم اجتماعي فراهم کنند،‌اين امکان وجود دارد که به جذب کننده هاي جديدي در فضاي حالت سيستم تبديل شوند و خطراهه هاي تحول سيستم را به سوي خود جذب کنند. در نتيجه، ‌گذاري به وقوع مي‌پيوندد و سازمان يافتگي جديدي در سطح اجتماعي بروز مي‌نمايد."

وکيلي ، شروين – صفحه 275- رويکرد سيستمي و ميان رشته‌اي به مفهوم قدرت و تحليل جايگاه آن در نظامهاي اجتماعي- پايان نامه برا ي اخذ مدرک دکتراي جامعه شناسي، دانشکده علوم اجتماعي، ‌دانشگاه علامه طباطبائي، 1385، نشر الکترونيک توسط انتشارات داخلي موسسه‌ي فرهنگي هنري خورشيد راگا"، 1386.



Comments:
سمپاد(سازمان ملى پرورش استعدادهاي درخشان) پنج شنبه ى گذشته به طور كامل منحل شد!
 
Post a Comment

........................................................................................

Wednesday, October 07, 2009

٭
پیشنهاد سبز اندیش برای مرامنامه راه سبز امید
---------------------------------------------------------------
یکی از نخستین پروژه های انجام شده توسط شبکه سبز اندیش تدوین پیشنهادی برای مرامنامه راه سبز امید است.
میر حسین موسوی نامی از تشکیلاتی به این نام آوزده است اما هیچ ساختاری برای آن تعریف نکرده است و آنرا به تشخیص و به خلاقیت شخصی مردم مرتبط کرده است. بدیهی است که نخستین نیاز هر عمل اجتماعی و هر ساختار سیاسی، وجود یک مرامنامه برای فعالیت است.
میرحسین موسوی یا تشکل های سیاسی همراهش، هیچکدام پیشنهادی برای چنین مرامنامه ای ارائه نکرده اند.
شبکه سبزاندیش معتقد است که بهترین راه برای تدوین چنین مرامنامه ای، آن است که بحثی آزاد بر روی آن شکل بگیرد و برای امکان ÷ذیر شدن چنین بحثی، پیشنهاد خود را برای مرامنامه راه سبز امید (رسا) ارائه می کند تا نقطه شروع بحث باشد.
پیشنهاد سبز اندیش برای مرامنامه رسا به شرح زیر است :


پیشنهاد سبزاندیش برای مرام‌نامه رسا
از ویکی سبز


متن زیر پیش‌نویسی برای مرام‌نامه راه سبز امید (رسا) می‌باشد. هر چند نام این تشکیلات در بیانیه میرحسین موسوی مطرح شد اما به باور بسیاری، خیزش کنونی مردم ایران در حامیان شعارهای موسوی خلاصه نمی‌شود. به باور ما، رسا شامل گروه‌های گوناگون با نگرش‌های اجتماعی-سیاسی متفاوت است که حول اشتراکات‌شان گرد هم آمده‌اند تا تغییر سیستم حکومتی کنونی ایران را مقدور سازند. به همین خاطر مرام‌نامه رسا تنها شامل خواسته‌های حداقلی است که همه حامیان جنبش بدون خشونت سبز بر آن توافق دارند. این مرام‌نامه می تواند به عنوان هسته اولیه بیانیه‌های سیاسی همه گروه‌های حامی رسا استفاده شود. هر گروهی - از جمله حامیان موسوی و یا کروبی - می‌تواند اصول فکری و بینش سیاسی خود را به شرط آنکه با این مرام‌نامه در تقابل نباشد به آن اضافه کند و هم‌چنان حامی رسا شمرده شوند. شبکه سبزاندیش هم از همین پیش‌نویس برای نوشتن مرام‌نامه‌ش استفاده کرده است.


مرام‌نامه راه سبز امید (رسا)، نسخه +۱.۱

شرایط بحرانی و پیامدهای انتخابات ریاست‌جمهوی ۱۳۸۸ کاستی‌های نظام سیاسی موجود در ایران برای احقاق حقوق پایه انسانی شهروندان را به وضوح پدیدار کرده است. اعتراضات گسترده‌ی خرداد و تیر ۸۸ و امتداد آن تا روز قدس (۲۷ شهریور) نشان‌گر افزایش آگاهی شهروندان جامعه‌ی ایران و اراده‌ی آنها به تغییر در مناسبات قدرت و اجتماع است. برای بهره‌برداری از این سرمایه‌ی اجتماعی، ما، گروهی از شهروندان ایرانی در تشکل راه سبز امید (رسا) گرد هم آمده‌ایم تا در جهت گذار به نظامی بر پایه آزادی فردی و اجتماعی، مردم‌سالاری، رفاه اقتصادی و اجتماعی پایدار، و امنیت ملی همراه با تفاهم بین‌المللی کوشش نماییم.
چشم‌انداز رسا

فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی رسا، که یک جنبش مدنی است، در جهت تحقق چشم‌انداز ایران فردا شکل می‌گیرد. مبانی این چشم‌انداز عبارت‌اند از:

مردم‌سالاری

رسا خواست مردم را تنها مرجع مشروعیت حکومت می‌داند و لذا حاکمیت مردم بر سرنوشت خود بر پایه‌ی نظام انتخاباتی، گروه‌های مدنی، احزاب و رسانه‌های آزاد را تنها ساختار تضمین‌کننده حقوق شهروندان ایرانی می‌داند. در این راستا رسا دخالت افراد و نهادهای غیر منتخب مردم در ساختار سیاسی کشور،‌ فرآیند تصویب قوانین، و انتخابات را رد می‌کند. رسا از تمرکززدایی در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی-اجتماعی-اقتصادی حمایت می‌کند و لازم می‌داند که در شکل‌دهی به ساختار نظام حکومتی، هیچ تبعیضی بین قوم‌ها و مذاهب اعمال نشود.

آزادی فردی و اجتماعی

رسا اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را مبنای حقوق فردی و اجتماعی انسان‌ها می‌داند و در همگام کردن قوانین کشوری با این قوانین کوشش می‌کند. از نظر ما حفظ حقوق فردی شهروندان، صرف‌نظر از وابستگی‌های فرهنگی، قومی، نژادی، دینی، زبانی، جنسیتی و گرایشی آنان و فراهم کردن شرایط مناسب برای شکوفا شدن هر شهروند، از اهم وظایف دولت‌های ملی و تشکیلات اداری-سیاسی محلی است. رسا حمایت از برابری حقوق زنان با مردان و تکیه بر توانمندسازی زنان را برای رسیدن به مردم‌سالاری پایدار ضروری می‌داند.
توسعه اقتصادی پایدار همگام با رفاه اجتماعی

از دیدگاه رسا دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی باید با هدف توسعه پایدار و همه‌جانبه‌نگر (اقتصادی-اجتماعی-زیست محیطی) ایران به همکاری سازنده بپردازند. مدیریت خردمندانه نفت و دیگر منابع ملی، حمایت از کارآفرینی غیر دولتی، و ایجاد یک نظام مالیاتی موثر در راستای نیل به این هدف ضروری است. ایجاد ساختارهای موثر حمایتی اجتماعی برای در دسترس قرار دادن امکانات پایه‌ی رشد از جمله آموزش و بهداشت و حمایت از بازنشستگان، ازکارافتادگان و بیکاران از اولویت‌های اقتصادی-اجتماعی راه سبز امید است. رسااز کاهش تصدی دولت در اقتصاد و تجارت خارجی، سرمایه‌گذاری بین‌المللی و داد و ستد آزاد با جهان و هم‌زمان مقابله با انحصارهای اقتصادی و مدیریتی حمایت می‌کند.

امنیت ملی همگام با همبستگی بین المللی

رسا خواستار ارتباط احترام‌آمیز بین دولت ایران و تمامی دولت‌های دنیا در چارچوب قوانین بین‌المللی، و به منظور حفظ امنیت و منافع ملی ایران است. رسا از همکاری‌های بین‌المللی در جهت منافع ملی ایران و ارتقاء حقوق همه انسان‌ها حمایت می‌کند.

جامعه مدنی

رسا جامعه‌ی مدنی را عامل برقراری تعادل و پیشرفت در روابط دولت و بازار از یک سو، و اجتماع و فرد از سوی دیگر می‌داند. ما معتقدیم نهادهای داوطلبانه‌‌ای که حول محور ارزش‌ها، اهداف و علائق مشترک شکل می‌گیرند، در تقسیم قدرت بین شهروندان و خودآگاهی سیاسی و اجتماعی جامعه حیاتی هستند. رسا حمایت از سازمان‌های غیر دولتی، سندیکاهای کارگری، انجمن‌های دانشجویی، موسسات خیریه و سایر موسسات مردم‌نهاد و تعاونی را به عنوان روش تقویت جامعه مدنی دنبال می‌کند.


راه‌کارهای رسا

برای رسیدن به چشم‌انداز بالا اعضای رسا راه‌کارهای کلی زیر را دنبال می‌کنند.
دنبال کردن هدف‌های مشخص و قابل دسترس

اعضای رسا در هر رده اجتماعی،‌ از خانواده، محله، و روستا گرفته تا مدرسه و محل کار و اماکن عمومی،‌ به شناسایی و دنبال کردن اهدافی مشخص برای تشکیلات رسا می‌پردازند. هر هدف به ابتکار شخصی در راستای حرکت به‌سوی چشم‌انداز بالا انتخاب می‌شود با این شرط که مغایر اصول رسا نباشد. اعضای رسا ایده‌های پروژه‌های موفق را از طریق شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند و از تجربیات هم استفاده می‌کنند.

اطلاع‌رسانی و آموزش

‌اطلاع‌رسانی و آموزش عمومی در مورد اهمیت استقرار ساختارهای مندرج در چشم‌انداز، برای حمایت و پیش‌برد موجی بزرگ از تقاضای مردمی برای تغییرو دست‌یابی به این اهداف، ضروری است. اعضای رسا در گروه‌های کاری خود وظیفه تبیین دقیق این ضروریات و اطلاع‌رسانی و آموزش عمومی در این مورد را به عهده خواهند گرفت. من‌جمله، تغییر در ساختار آموزشی و نگرش خانواده و مدرسه به آموزش کودکان در جهت آشنایی با حقوق خودشان قدمی مهم در پیشرفت جامعه ایران را به سمت آزادی از استبداد و توسعه پایدار به حساب می‌آید.

مخالفت با بی‌عدالتی، دروغ و زورگویی

سکوت در مقابل بی‌عدالتی، دروغ و قانون‌گریزی موجب سست شدن پایه‌های اخلاقی جامعه می‌شود و کشور را در دام انفعال، بی‌قانونی، و ریا فرو می‌برد. اعضای رسا به روشنگری و مخالفت آشکار با موارد بی‌عدالتی و دروغ در جامعه پرداخته، از همکاری با، و مشروعیت بخشی به، ظالمان و فریب‌کاران خودداری می‌کنند. با توجه به حضور منفی تفکر استبدادی در تعاملات روزمره جامعه، در حوزه شخصی نیز رسا حاکمیت فرهنگ تحمیل و اجبار بر آموزش کودکان، آداب زندگی خانوادگی، تربیت مدرسه، و دادوستد بازار را نفی می‌کند و برای تقویت بنیان‌های فکری و فرهنگی در تشویق و ارتقای فرهنگ آزادی انتخاب و اختیار فردی و جمعی تلاش می‌کند.

جذب همه نیروهای علاقه‌مند به ایران

رسا به همه ایرانیان تعلق دارد و حضور سازنده نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی، با عقاید و پیشینه‌های مختلف، برای موفقیت در فعالیت‌های رسا ضروری است. اعضای رسا تلاش خواهند کرد تا با جذب طیف وسیعی از نیروها راه گذار به ایران فردا را هموار نمایند. با استفاده از رنگ‌ها و حرکات نمادین، اعضای رسا حضور خود را در جامعه پررنگ‌تر می‌سازند تا روح هم‌بستگی مردمی در جنبش را تقویت بخشند.

تغییر ساختاری از طریق صندوق‌های رای

با حمایت نظری و عملی ازجنبش ملی ایرانیان در جهت چشم‌انداز ایران فردا و توجیه نیروهای درون نظام, رسا از تغییر ساختار سیاسی از طریق فعالیت‌های مدنی و بدون خشونت، که منتهی به یک رفراندوم ملی، شوند حمایت می‌کند. تجربه سی سال اخیر به اکثریت بزرگی از ایرانیان نشان داده که ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و فرزندانمان بدون غلبه بر تمامیت‌خواهی عده‌ای قلیل ممکن نیست.

پخش هزینه تغییر با تشکیل گروه‌های انعطاف‌پذیر

راه سبز امید برای دنبال کردن این راه‌کارها از گروه‌های خودجوش و مردمی نیمه‌مستقل بهره می‌گیرد. این گروه‌ها بین سه تا ده نفر عضو دارند و هر کدام بدون نیاز به سلسله مراتب سازمانی به دنبال یک هدف کوچک و قابل دسترس در راستای چشم‌انداز رسا فعالیت می‌کنند. در عین حال هر گروه سعی در ایجاد و حفظ رابطه با گروه‌های نزدیک به خود خواهد داشت. این گروه‌ها بر اساس اصول مقاومت مسالمت‌آمیز عمل می‌کنند.
اصول رسا

در دنبال کردن راه‌کارهای بالا اعضای رسا به اصول زیر پایدار می‌مانند:

شفافیت و مسوولیت‌پذیری

تمام ‌منابع و مخارج مالی تشکیلات رسا که صرف‌ فعالیت‌ در حوزه عمومی می‌شوند باید شفاف و علنی باشند و عامه مردم بتوانند از جزئیات آن باخبر شوند. اعضا خود را در برابر اهداف گروهی مسوول می‌دانند و در جهت این اهداف متعهدانه عمل می‌کنند.

احترام به مخالف

مخالفان و منتقدان تشکیلات رسا می‌توانند و حتی ترغیب می‌شوند که مخالفت‌شان را به شرط پایبندی به اصل گفتگوی مسالمت‌آمیز، در مجراهای اطلاع‌رسانی رسا منتشر کنند. همچنین رسا به حریم خصوصی همه، از جمله مخالفان، احترام می‌گذارد.

اختیار و نفی خشونت

رسا هرگونه حرکت خشونت‌آمیز یا اجباری را مغایر اصول خود می‌داند و آن را شدیداً نفی می‌کند. همه اعضای رسا در دنبال کردن اهداف بالا به اصل عدم تحمیل و عدم خشونت پای‌بند خواهند ماند.

موفقیت در هر قدم

راه سبز امید، با توجه به تجربیات تاریخی، معتقد به پیمودن کامل و بدون میان‌بر مسیر تغییرات است. مسیر تغییر طولانی است. اما فعالیت در این مسیر غنی‌کننده‌ی زندگی اعضای رسا خواهد بود؛ چرا که آنها برخوردی سازنده با مشکلات جامعه خواهند داشت، و با آزادگی در مقابل فریب و بی‌عدالتی ساکت نمی‌نشینند. برداشتن هر قدم در مسیر عدالت و آزادی و به‌کارگیری خلاقیت در برخورد با استبداد و هوادارانش برای اعضای رسا موفقیتی شادی‌آور است. اعضای رسا به نوآوری و خلاقیت در هر قدم از مسیر حرکت به سوی ایران فردا اعتقاد دارند.

عضویت در رسا

عضویت در رسا آسان است: ‌هر فرد یا گروهی که به اهداف، راه‌کارها، ‌و اصول این مرام‌نامه پای‌بند باشد عضو رسا است. اعضا برای شروع فعالیت کافی‌ست به یک گروه بپیوندند،‌ یا گروه جدیدی را تشکیل دهند و با انتخاب و دنبال کردن یک هدف در راه سبز امید قدم بگذارند.

اعلام حمایت از این مرام‌نامه

حمایت از این مرام‌نامه مختص اعضای شبکه سبزاندیش نیست. همه ایرانیانی که با موارد درج‌شده در این مرام‌نامه موافق هستند می‌توانند حمایت خودشان را اعلام نمایند. برای این کار بعد از خواندن شرایط حمایت از مرام‌نامه مشخصات خودتان را ارسال کنید.

منبع : http://www.sabzandish.net/wiki/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B1%D8%B3%D8%A7



Comments:
nemikham aye ye yaas bekhoonam vali jame ye iran che khoshemoon biad che nayad jame ye dini hast. yani az in 70 melyoon fekr konam alan 70 darsadeshoon ba ghavanine dini moshkel nadaran, asaas name ye shoma too theory khoobe va vaghti amali mishe ke jame ye dini 30 darsad beshe. oon ham be in zoodi ha ettefagh nemiofte.
 
من هم ایده دارم در همین حا ل و احوال.ولی به گمانم عضوگیری سهل تر باشه بهتره .اگر دوست داشتی کمی در این مورد بحث کنیم. " زنده باد جنبش سبز"
 
Post a Comment

٭
شبکه سبزانديش
-----------------------------
شبکه سبزانديش نتيجه بحثهايي است بين دوستاني که فکر مي کنند مي توان يک شبکه اجتماعي را بر مبناي وب 2 شکل داد.
چيزي که در نوشته فصل اول من آمده بود و دوستان ديگريهم به شکل کاملتري مطرحش کرده بودند.
شبکه سبزانديش يک شبکه کاملا باز است، يکجور ويکي.
اصلا يکي از قسمتهاي اصلي آن هم يک ويکي است : ويکي سبز (http://www.sabzandish.net/wiki )
سه قسمت ديگر هم دارد، کافه سبز، سنا و بلاگ سبز. ساختارش هم ساده و منطقي است، بحث ها در کافه انجام مي شود، هر وقت قرار باشد تصميم بگيريم، در سنا راي گيري مي شود، بلاگ کمک مي کند به اطلاع رساني و به دريافت نظرات، ويکي هم هست براي آنکه بحث ها کامل شود و جمع بندي شود، پروژه ها به انجام برسد و نتايج آنها مشخص شود.
شبکه سبز انديش خودش را اينطور معرفي مي کند :


شبکه سبزانديش
از ويکي سبز

الکساندر هرتسن
«اگر تاريخ از نقشه معيني پيروي مي‌کرد، هيچ چيز جالبي نداشت. تاريخ سراسر بديهه و بدعت و اراده است.»

مبارزه براي آزادي، براي آزادي فردا نيست بلکه براي آزادي امروز است. اين را هرتسن متفکر روس مي‌گويد. هرتسن آدمي بود که مي‌توانست در برابر نفوذ ايدئولوژي‌هاي ويرانگر و فرديت‌کش زمان خودش مقاومت کند. اين کم چيزي نيست. او در عصري که جهان از ايده‌هاي مبهم آرزوپرور و امروزسوز استقبال مي‌کرد، توان آن را داشت که راه ابداع برود. تمام قرن بيستم لازم بود بگذرد تا امروز ما ايرانيان هم مثل هرتسن فکر کنيم. هيچ بهانه‌اي براي کشتن امروز به بهانه آينده‌اي موهوم پذيرفتني نيست. جهان به اين عشوه صد سال دل داد و امروز آنچه به‌دست آورده است نتيجه هزاران عمر سوخته است. «آزادي چرا ارزش دارد؟ براي اين که في‌نفسه هدف است براي همان چيزي که هست. فدا کردن آن در پاي چيز ديگر يعني قرباني کردن انسان.» هيچ چيز نبايد آزادي را قرباني کند. هيچ چيز از آزادي برتر نمي‌نشيند. از نظر هرتسن بزرگ‌ترين گناهي که انسان مي‌تواند مرتکب شود دست زدن به جنايت است، به نام امري که ممکن است هرگز واقع نشود. جناياتي که اگر براي يک غرض شخصي روي مي‌داد هيچ‌کس زشني آن را انکار نمي‌کرد. اما اگر جنايت زشت به نظر نمي‌رسد فقط به اين دليل است که اعتقاد به يک مدينه فاضله، يک وضعيت ايده‌آل در آينده ناملموس و در دوردست‌ها آن‌را تجويز کرده است.
هرتسن آب شدن بت‌هاي خود را در جريان انقلاب‌هاي ۱۸۴۸ در اروپا مشاهده کرد. مشاهداتي که او را دگرگون ساخت. ما ايرانيان امروزي از بسياري جهات به هرتسن شباهت داريم. ما نيز از موهوم بودن يک جامعه بي‌طبقه توحيدي يا يک جامعه فاضله اسلامي آگاه شده‌ايم. ما نيز مثل او ارزش آزادي را با تمام وجود خود درک کرده‌ايم. روشن‌فکر ديني ايراني، سروش، هم‌اکنون مي‌گويد ما آزادي را ارج خواهيم نهاد و قدر خواهيم دانست. آزادي که شفاي امراض مهلک نظام سياسي است. آزادي اين خجسته آزادي. ما بت‌هاي بسياري را ديده‌ايم که پيش چشم‌مان آب شدند. اين آغاز بسياري از دگرگوني‌هاست.
مساله به‌همين سادگي يا به‌همين پيچيدگي است. براي ما بسياري سدها فرو ريخته است. بنابراين آينده ما ديگر مثل ديروز و امروز ما نخواهد ماند. اما چگونگي اين تغيير هنوز در کار پيکرينه شدن است. روشن است که ما در مسير تازه‌اي قدم بر مي‌داريم. ما مثل هرتسن ارزش‌هايمان تغيير يافته است: فقط روش مردمان آزاد را دوست مي‌داريم. تنها آنچه را بزرگ و سرشار و دور از حساب‌گري است دوست مي‌داريم. عزت نفس و استقلال و ايستادگي در برابر خودکامگان را مي‌ستاييم. اما اين روش چگونه جامعه‌اي خواهد ساخت؟
آيا ما ليبرال‌دموکرات هستيم؟ آيا لازم است اصلا خود را با اين نام و آن نام پيشين مشخص کنيم؟ هر نامي تاريخي دارد. ما چرا بايد تاريخ ليبراليسم را بر دوش بگيريم؟ شايد ما رسم تازه اي باشيم. در رسم ما دين هست اما آزادگي هم است. در رسم ما مي‌کده و خرابات هم هست. استبداد نيست حتي براي مادران‌مان. ما عشق مي‌ورزيم اما در بند نمي‌شويم. اگر از ما بپرسند با تهران چه بايد کرد تا از اين وضع جهنمي نجات يابد چه مي‌گوييم؟ آيا بايد پايتخت را جاي ديگري ببريم؟ ما چگونه مي‌توانيم مشکل هواي آلوده و محيط زيست آلوده و فرهنگ رفتاري آلوده‌ان را حل کنيم؟ با زبان اقوام چه کنيم؟ با اقليت‌هاي ديني و مردمان بي‌مذهب چه کنيم؟ با تندروهاي مذهبي چگونه تا کنيم؟ ايا اعدام و زندان در انتظار مخالفان ما هم هست؟ رفتار امنيتي‌هاي ما چگونه بايد باشد؟ امنيت ما چگونه تعريف مي شود؟ ما با روسيه همسايه‌ايم. با اين همسايه ناسازگار و مکار چه بايد بکنيم؟ سياست خارجي ما چه خواهد بود؟ قانون اساسي‌مان را از روي کدام مدل مي‌نويسيم؟ ايا مراجع مذهبي که از مشروطه در قانون اساسي هستند هم‌چنان در اداره کارها خواهند ماند؟ با مردمي که پول نفت را سر سفره خود مي‌خواهند چه مي‌کنيم؟ با دانشگاه‌هايي که بنيه‌شان ضعيف است چه خواهيم کرد؟ وضع مدرسه و آموزش عمومي چه مي‌شود؟ اصول سياست فرهنگي ما و سياست منطقه‌اي ما و سياست رسانه‌اي ما چيست؟ اصلا ما کيستيم و چقدر هستيم؟ چقدر نفوذ داريم؟ چقدر مي‌توانيم بر جريان امور و گروه‌هاي بانفوذ اجتماعي تاثير بگذاريم؟
ويکي سبز باغ آتن مباحثه‌هاي ما است. ما نياز داريم در باره بسيار چيزها بحث کنيم و آماده شويم. نه براي فردا که براي همين امروز. از امروز که شروع کنيم به فردا هم که رسيديم امروز است.
محور فعاليت‌هاي شبکه سبزانديش بررسي اوضاع سياسي و اجتماعي ايران و هم‌انديشي درباره راه‌حل‌ها و برنامه‌هاي مناسب براي حرکت به‌سوي آينده بهتر از ديد اعضاي شبکه است. راه‌اندازي اين شبکه در واکنش به حوادث بعد از انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸ در ايران صورت گرفت و نمودي است از خيزش جمعي ايرانيان سراسر دنيا براي ايجاد تغيير در وضعيت نامطلوب کنوني در ايران. اعضاي اين شبکه بيشتر از ميان دانشجويان و دانش‌آموختگان ايراني ساکن داخل و خارج از ايران هستند که نگران وضعيت پيش آمده شده‌اند و مايلند به جنبش مدني ايران براي دست‌يابي به خواسته‌هايش ياري برسانند. اهداف، دورنما، ساختار، و سازماندهي شبکه همه‌گي در بحث‌هاي اوليه شبکه و با مشارکت عمومي اعضا تدوين شده‌اند و مطابق سياست‌هاي شبکه پويايي خود را حفظ خواهند کرد.



Comments:
دست مریزاد و راهتان پر رهرو باد!
 
Post a Comment

........................................................................................

Tuesday, October 06, 2009

٭
فرداي آن روز
--------------------------------
آرزوهايمان كوتاه است، تنها تا "آن روز" ادامه يافته است. فكر مي كنيم، "آن روز" كه رسيد، چنين مي كنم و چنان. به چنين مقدار شاد خواهم بود و به چنان صورت جشن خواهم گرفت.
اما حواسمان نيست به فرداي آن روز.
هراس اين روزهاي من فرداي "آن روز" است. نگرانم كه باز داستانهاي سي سال پيش تكرار شود. خونريزي، كشتار، بمب و اعدام و زندان.

"آن روز" اگر زود برسد، نگرانيم كمتر خواهد بود.
در حال حاضر، بدنه اصلي مخالفين داراي رهبري مسالمت آميز و هوشمندي است كه دسترسي نزديكي به بدنه بوروكراسي كشور دارد و تعداد قابل توجهي مدير با تجربه از گذشته همين نظام همراهيش مي كنند.
"آن روز" اگر زود برسد،‌انتقال قدرت به نرمي صورت خواهد گرفت و با نگراني كم.

اما اگر "آن روز" به درازا بكشد، آنقدر كه شكاف غني و فقير سر بگشايد، آنقدر كه گروههاي مافيايي و ميليشا هاي محلي بوجود بيايند، آنقدر كه شورشهاي حاشيه شهرها آغاز شود، آنوقت خيلي نگران خواهم بود. نگران انتقام جويي ها، غارت ها، اعدام و زندان و شكنجه و يك خلخالي جديد و يك لاجوردي جديد و دوباره آدمها گريان پشت ديوار اوين. آن روز اگر دير برسد، قدرت بدست آن كسي خواهد افتاد كه چماقدار بيشتري دارد، بي رحم تر است و آماده تر است براي كشتن ديگران.

فكر مي كنم كه همه ما بايد خيلي جدي فكر كنيم به فرداي آن روز و فكر كنيم كه چطور مي شود پيشگيري كرد از فاجعه اي كه در راه است.
"سبز انديش" ( كه لابد فردا خواهم نوشت كه چيست) در اينباره راهكارهايي دارد:

راهنمای فردی در صورت تغییر بهمنی
در صورت هر نوع تغییر بهمنی در هر جهت، پای‌بندی به این موارد می تواند از وقوع فجایعی که معمولا همراه با این نوع تغییرات است جلوگیری کند.
احترام به حقوق برابر انسانی برای همه‌گان
حق دفاع از خود در دادگاه (عادلانه و با حضور هيات منصفه و وكيل مدافع) و رد بدون قید و شرط حکم اعدام
آزادی بیان و عقیده همراه با حفظ هوش‌یاری در برابر شایعات بی‌اساس
عدم تعدی به اموال خصوصی
نفی خشونت و حفظ نظم در حوزه عمومی
پاسداری از دارایی‌های عمومی،‌ میراث فرهنگی تاریخی،‌ و منابع طبیعی
تشکیل گروه‌های مردمی محلی به منظور جلوگیری از پایمال شدن حقوق بالا


و من مي خواهم به اينها اضافه كنم : پايبندي به اصل "ببخش و فراموش نكن"
و اميدوارم كه هرگز فراموش نكنيم. هرگز.



Comments: Post a Comment

........................................................................................

Wednesday, September 02, 2009

٭


از فيس بوك آرش



Comments:
nemidoonam bayad che nazari dad, bazi dardha rooozi khande mishan, roozi yek dard khande mishe ke talkhisho az dast mide, in dard hich vaght be kalame tabdil nakhahd shodm hamvare boghz khahad mand, boghzi bar galooye azadi
 
Baa salam

Excellent article, Thoroughly enjoyed it. I would like to make one point:
I think, one cannot argue that since our uprising have been able to utilize the New Media, to its utmost, then, that is the reason for the democratic nature of the uprising. One can argue that the reason for the absence of hierarchical organization and presence of vertical one is because, the uprising takes place within the context of the political resistance of more than 100 years, in which we observe three revolutions and varies socio-political upheavals. The absence of hierarchical leadership is the result of this historical experience and not only because of the New Media. For example, do you think that if Musavi, in the absence of New Media would issue statements, then people would follow it without critically interact with it? I don't think so, however the role of NM is to makes the spread of information and ideas in a shorter time and enable people to hear each other better. In that sense it has enabled this democratic movement to exercise the democratic culture, which has already being developed as the result of over 100 years of struggle.
Recently many argue that the present young generation are more politically mature than the generation of 79 revolution. That is the correct argument, but they forgot to draw a causal relationship between the two. They are wiser, precisely because they have the experience of 79 revolution.
It is like arguing that the French revolutionaries in 1848 were more mature than those who stormed the Bastille in 1789. Of course they were, but that was because their grandparents storm the Bastille.
Mokhless
Mahmood delkha(a)steh)
 
Post a Comment

........................................................................................

Monday, August 03, 2009

٭
فصل اول
------------------------
تاريخ اين قرن را که بنويسند، فصل اولش را با ما شروع خواهند کرد.
لابد جايي در مقدمه کتاب هم خواهند نوشت که پيش از جنبش ما هم در اين قرن وقايعي رخ داده است، يازدهم سپتامبر ، جنگ افغانستان و جنگ عراق. اما همه شان بازمانده از قرن قبل بودند، با گفتماني مانده از آن قرن و با ابزار قرن بيستمي، هواپيما و موشک و گلوله.
و آنوقت خواهند نوشت که فصل اول را به ما داده اند براي اينکه فرزند راستين زمان خودمان بوديم و گفتمانمان، گفتمان آغاز هزاره سوم.

همان اوايل کتاب خواهند نوشت که جنبش هاي اجتماعي فرزند فن آوري هاي ارتباطي هستند و همانجا خواهند نوشت که ما نخستين جنبشي بوديم که به تمامي، مسيرهاي ارتباطي نويني که از آغاز اين قرن گسترش يافته بود را بکار بستيم.
شايد همانجا مدخلي باز کنند به اينکه اين ابزارها چگونه ساختار جوامع را تغيير دادند و چطور نگرش دنيا را به طبقات اجتماعي، گردش کار ، توليد و توزيع ثروت، رهبري و مديريت اجتماعي و حتي نگرش دنيا به ارزشهاي پايدار انساني را تغيير دادند.

در همان صفحه شايد ، عکسي باشد از مخترع اولين نمونه گوشي هاي تلفن همراه و عکسي باشد از بنيانگذاران ويکي پديا، فيس بوک ، بلاگر ، يوتيوب ، پادکست و يا شايد از مجسمه آنها در ميادين اصلي شهرهاي پيشرو جهان و لابد زيرنويس عکس هم خواهد بود : "چهره هايي که جهان قرن بيست و يکم را ساختند".

همانجا خواهند نوشت که تا پيش از اين، مسيرها يکطرفه بود : کسي مي نوشت و روزنامه ها چاپ مي کردند و الباقي مردمان مي خواندند، يک نفر حرف مي زد و الباقي مردمان مي شنيدند، يک نفر در صفحه تلويزيون بود و الباقي نگاهش مي کردند، کسي فرمان مي داد و رهبري مي کرد و توده هاي بي شکل در پشت سرش به راه مي افتادند. خواهندنوشت که ساختار جامعه و توزيع اطلاعات و ثروت و قدرت هرمي بود، و بعد خواهند نوشت و لابد پررنگ هم خواهند کرد که فن آوري هاي نوين ارتباطي، جامعه را مسطح کرد. آنقدر به پايه هاي هرم توانايي بخشيد که آنها را تا راس بالا کشيد.
اين امکان را فراهم کرد که با هم در ارتباط باشند، خبر بگيرند و خبر بدهند، اطلاعات رد و بدل کنند، بگويند و بشنوند، ببينند و ديده شوند و مسيرهاي تازه اي پيدا کنند که همکاري کنند، توليد فکر کنند، نقد کنند و پيشرفت کنند.

بعد آنوقت بالاي همان صفحه عکس ما را خواهند گذاشت با پرچم هاي سبزمان.
خواهند نوشت که ما اولين جنبش اجتماعي اي بوديم که رهبرش همه مان بوديم، برنامه ريزش هم همه مان و آن کسي هم که نامش را صدا مي زديم، حداکثر سخنگوي بخشي از مطالبات ما بود.
شايد همانجا کادري هم باز کنند و داخلش بيانيه ميرحسين را که نوشته با توجه به اينکه مردم در نماز جمعه شرکت مي کنند، دعوتشان را مي پذيرد و مي آيد را به عنوان نمونه بگذارند و لابد براي خوانندگان آن دوره توضيح هم بدهند که تا پيش از آن مرسوم بوده که رهبر يک جنبش اعلام کند که مي رود و مردم را دعوت به آمدن کند.
بعد لابد زير فصلي باز مي کنند که چطور جنبشي که مرکز فرماندهي نداشت، انقدر هماهنگ عمل مي کرد، انقدر خوب ايده ها، خواسته ها و شعارهايش مطرح مي شد، نقد مي شد، کامل مي شد و بعد يکروز انقدر خوب بيان مي شد که انگار همه اين ميليونها نفر، سالها با هم تمرين کرده اند. شايد همانجا، در نسخه الکترونيکي اين کتاب تاريخ لااقل، لينکي هم باشد به فيلمي از ما که بلندگو فرياد مي زند مرگ بر آمريکا و ما اين همه آدم جواب مي دهيم مرگ بر روسيه. بي آنکه کسي مان از قبل به اين پاسخ فکر کرده باشد، بي آنکه هماهنگ کرده باشيم چنان فرياد مي زنيم که انگار يک دهانيم و يک حنجره.

همانجا خواهند نوشت که ما اولين حزبي بوديم که شوراي مرکزي نداشت، دبيرکل نداشت، شاخه سياسي نداشت. خواهند نوشت حزبي بود با آنارشي کامل که رفتاري کاملا نظام مند داشت. لابد طعنه اي هم خواهند زد به احزاب آنارشيست دهه هاي قبل از ما که وجودشان نظام مند بود و رفتارشان آنارشيستي. خواهند نوشت که حزب ما ارگان حزبي نداشت ، اما با اين همه مواضعش روشن بود، برنامه هايش هم درست تنظيم مي شد. خواسته هايمان هم جمع بندي مي شد، نقد مي شد ، کامل مي شد و به واضح ترين شکلي بيان مي شد.

در همين فصل خواهند نوشت که ما آخرين روزهاي تفنگ و گلوله را زندگي کرديم و نشان داديم که هر کجا که آگاهي و اطلاعات و مسيرهاي کافي براي ارتباط انساني وجود داشته باشد، گلوله بي معني است. لابد عکسي هم خواهند گذاشت از تک گلوله اي در جايي از موزه آزادي ما و زيرنويسش خواهند نوشت "آخرين گلوله اي که از خشاب در آمد".
ظريفي هم لابد پيدا خواهد شد که حساب کند وزن کل الکترونهاي سازنده وبلاگ ها و وبسايت هاي ما، چقدر است و حساب خواهد کرد که همه شان باهم يک هزارم وزن يک گلوله هم نمي شدند. شايد وزن همه مولکولهاي هواي شعارهاي ما را هم حساب کند، تمام مرگ بر ديکتاتورهايمان، تمام زنداني سياسي آزاد بايد گردد هايمان و آخرش نشان دهد که وزن همه شان با هم ، وزن يکي از ديوارهاي زندان اوين هم نمي شده است.

بعد خواهند نوشت که ما تعريف دوباره اي کرديم از جامعه انساني، از روابط انساني، از جهاني بودن و از زندگي در دهکده جهاني. بعد هرکدام اين تاريخ نويس ها هم لابد نامي به ما خواهد داد، ساده ترينشان لابد خواهد نوشت انقلاب سبز، ديگري شان خواهد نوشت انقلاب سکوت ، آن يکي خواهد گفت انقلاب لبخند و لابد کسي اين وسط پيدا خواهد شد که بنويسد انقلاب آگاهي.


- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پ.ن. سانلي زحمت كشيده و متن را به انگليسي ترجمه كرده، :

In the history books of the 21st century, the first chapter will be about us.

In the introduction, they might write that important events have happened before us, events like 9/11 and war on Iraq and Afghanistan, but those were the remnants of the previous century, with an outdated dialogue and with twentieth century tools: Airplanes, bombs and bullets. And then they will write that the first chapter is dedicated to us because we have been the true children of our time and our dialogue was the dialogue of the beginning of the third millennium.

Early in the book, they will write that social movements are born out of communication technologies and at the same place they will write that we were the first movement that exploited entirely all the new communication tools that were established at the beginning of this century.
Perhaps they will write a footnote on how these tools changed the social structure and how they changed the world view on the social classes, work flow, production and distribution of wealth, social leadership and management and even changed the world's attitude about the sustainable human values.

Perhaps on the same page, there is a photograph of the inventor of the first mobile phone and the portraits of the founders of Wikipedia, Facebook, Blogger, YouTube, Podcasts, or maybe photos of their statues in the main squares of the world's leading cities, with captions like: "Figures who built the twenty first century."

Idem they will write that previously there were only one-way paths: Somebody wrote and published the newspapers and the rest of the people read them. Somebody spoke while the rest were listening. One person was on TV and the rest were watching. Somebody commanded and led and then shapeless masses followed. They will write that the community structure and distribution of wealth, power and information was pyramidal, and then they will highlight that the new communication technologies flattened the society. It empowered the bases of the pyramid such that they reached the top.
It made it possible to communicate with each other, send and receive news, exchange information, tell and listen, watch and be seen, and find new means of cooperation, thinking, criticizing and progress.

There, on top of that page they will put a picture of us with our green flags.
They will write that we were the first social movement that all of us were its leader and all of us were its organizer. The name which was called the most was only the speaker of a part of our demands.
Perhaps they will open a box there to put MirHossein's written statement as an example, where he said: because the people participate in the Friday prayer, he will accept their invitation and join them. They must also add the explanation that previously the leader of a movement used to announce his presence and invited people to join him.

They may make a subsection to describe how a movement without a command center was acting so well-orchestrated. How its ideas, desires, and slogans were suggested, criticized, and completed so well, and then one day they were expressed in such a harmony as if all these millions, have practiced together for years. Perhaps there, at least in the electronic version of this history book, they will make a link to a clip of us, where the Speaker shouts from the loud-speaker: "death to the U.S.” and we all respond "death to Russia". Without anybody been preparing for this response, without being coordinated, we shout as if we are all one mouth and one voice.

They will write that we were the first party that had no central council, no secretary general, and no political branches. They will write that our party was one of complete anarchy that behaved quite systematic. They may presumably point their sarcasm toward anarchist parties of decades before us that were built systematically to behave as anarchists. They will write that our party had no party organs, but all its strategies were clear and its programs were all set correctly. Our demands were also summarized, reviewed, completed, and expressed in the clearest form of expression.

In the same chapter they will write that we lived the last days of guns and bullets and we showed that wherever the awareness, information and enough communication channels for human connection exists, the bullet is pointless. There may put a picture of a single bullet somewhere in our Freedom Museum and will write for its caption "the last bullet that was pulled out of the magazine"
A delicate person will calculate the total weight of the electrons that construct our blogs and websites, and will show that it was not even a thousandth of a bullet weight. He may estimate the weight of all the air molecules in our chants, our "death to dictators", our "all political prisoners must be released" and show that they altogether weigh less than the weight of a single wall of the Evin prison.

Next they will write that we suggested a new definition for the human society, the human relations, for globalization and for living in the global village. Each of these historians will give us a name. Their simplest may write the Green Revolution, another will call us the “Silence Revolution, somebody will call it the “Smile Revolution”, and at last there will be someone to write the “Awareness Revolution”.




Comments:
از دل برآمده بود و بر دل نشست. حالا دم دست تر از یک قرن دیگر: امسال که پوستر نمایشگاه بین الملی سالانه عکس های خبری برتر سال را دیدیم با خودمان گفتیم سال دیگر این نمایشگاه یک بخش ویژه ایران خواهد داشت.
تا همین الان هم این جنبش تصویر اروپایی ها از ایرانی را به کلی عوض کرده است. احترامی که برای ایرانی ها قایل می شوند قابل مقایسه با دو سه ماه پیش نیست. دست مریزاد.
 
واقعاً مرسی. بهتر از این نمیشد گفت ...
 
دست مریزاد :)
 
فوق العاده بود. مرسی
حین خواندن متنتان احساس لرزش، بغض، خوشحالی، و کلی احساسات متناقض دیگه کردم. به امید اینکه آن کتاب فصلهای زیادی تا رسیدن به جهان انسان مدار نداشته باشه
 
گفتيد از كدام كتابفروشي بخرمش ؟
 
ممنون
بهترين بود و هست
سرتا به پاي وجودم رو با احساس غرور و شادي و هيجان پر كردي
 
خیلی خیلی خیلی تاثیرگذار بود.
من واسه این "انقلاب لبخند" و " انقلاب آگاهی " بلند شدم از روی صندلی بس که قوی بود نوشته تان.
در این روزهای بیم و امید، کفه امیدمان پایین ترآمد
امیدتان پایدار ...
 
محشر بود.ه
 
به نظرم زیادی خوشبینی. اما خیلی خوشم امد
 
نیازی به تعریف من نداره، اما واقعا نمی تونم نگم که عالی بود :)
 
از این بهتر نمی شد این شرایط را بیان کرد. دست مریزاد عالی بود
 
از این بهتر نمی شد این شرایط را بیان کرد. دست مریزاد عالی بود
 
از این بهتر نمی شد این شرایط را بیان کرد. دست مریزاد عالی بود
 
مرسی. مرسی و باز هم مرسی
حتما همین کار رو خواهند کرد
 
آخیش دلم خنک شد! ممنون. کاش به انگلیسی هم می نوشتینش تا جهانیش کنیم
 
با تمام وجودم احساس افتخار کردم که نگارنده چنین متن زیبایی هموطن من است، او هم مثل من و بقیه سبز است فقط این میون چقدر جای ندا ، سهراب خالی است که بخوانند و لذت ببرند
 
خیلی زیبا بود و حرف دل همۀ ما

موفق باشید
 
اين ادبيات مرا به ياد نوشته هاي مسعود بهنود عزيز انداخت. دست مريزاد
 
عالي عالي عالي
 
احسنت. عالی بود.
 
عالي بود. يعني نو تر و بكر تر از اين نمي شد به تاريخ اين روزها اونم به اين شكل رويايي و لذت بخش نگاه كرد. اي ول داره.راستي نظرتون نسبت به اينكه اين رسانه ها اولين و اخرين ابزار ما بودند و هستند و فيس بوك رو ازمون گرفتند (حداقل از خيليهايي كه سرعتشون براي استفاده از فيلترشكن كمه يا نمي تونن هر روز نسخه ي جديد دانلود كنن)و مونديم ايميلها و وبلاگ و سايتها ولي همه گير تر و بزرگترين وسيله ي ارتباط جمعي يعني اس ام اس رو هم خودمون از خودمون گرفتيم؟
اين تحريمي كه راه افتاده شكستنش در اطلاعرساني به عموم مردمي كه اهل نت نيستند اما سبز هستند و مبايل هم دارند نمي تونه تعيين كننده باشه؟ شكستن تحريم اس ام اس براي اطلاعرساني براي 4 شنبه ي تاريخي مهم نيست؟
 
كيف كردم ... اين جوري نگاه كردن به اتفاقاي اين روزا
 
عالی بود
 
بسیار عالی بود
می خواستم در صورت امکان نظر شما را در رابطه با این پست بدانم
http://saraswatia.blogspot.com/2009/08/blog-post_02.html
 
واقعاً معرکه
آقا کی کتاب چاپ می شه گفتید؟
 
ای کاش خروجی فید وبلاگتون رو فعال می‌کردید.
 
خيلي زيبا بود با تمام وجود حسش كردم تحليلي بسيار ظريف بود وهم خون را در رگها به جوش اورد و هم شوق پرواز اخر را
موفق باشي
 
Excellent bravo first days of gathering after 12th of june i explained what you 've said to old iranian who lives in Paris. I'm working in IT and i know the philosophy of web2.0 so i tried to told them what is the meaning of this technology and its impact on communication and management.
Dorood bar azadi
 
افتخار می‌کنم به جوانان سبز وطنم،درود بر چنین دیدگاه انسانی‌ وقوی که تا عمق وجود انسان نفوذ کرده و میتواند هر انسان بی‌ طرفی را متحول کند،با آرزوی تحقق آرمان‌های سبز جوانان فرهیخته ی وطنم
 
و در موزه ی آزادی آخرین گلوله را خواهند گذاشت...متشکرم که این قدر روحم را صیقل دادید
 
عالی بود!‌عالی.
 
روشنگر، امید بخش ، آگاهی دهنده و در یک کلام سبز بود نوشته تان! عمرت دراز و روزگارت سبز باد.
 
دمت گرم. پستت، کیفمان را که مدتی ست نا کوک می زد را کوک کرد امشب
 
آفرین. چنین نوشته هایی امید رو در دلها زنده نگه می داره. ما پیروزیم
http://www.maapiroozim.com
 
خيلي حال كردم
 
مباحث مطرح شده قابلیت اینو داشت که در قالب یه دو واحدی تو دانش‌گا تدریس بشه
 
خیلی جالب و ظریف بود دیدگاهی نوبه تمام هیاهوهای روزهای اخیر و البته میتونم با کلمه آخر متنتون توصیفش کنم: آگاه بخش واقعا" ممنونم از شما
 
اشکم در اومد از زیبایی قلمت. واقعا باعث افتخار بود.

بردار کوچکت
 
درود بر عشق درود بر آزادی

خسته نباشید. شما هم اکنون در حال نوشتن تاریخ میباشید و این از اون مواردیست که بسیار دوست میدارم

یه شورشی

کمی تا اندکی خرسند
 
بسیار جالب و زیبا بود. احسنت!
 
مچت نخسته. دمت گرم. نفست آتشین
 
عالییییییییییییییییییییییی بود و داره همین جور دست به دست (یا بهتره بگم لینک به لینک) میچرخه روی نت...؛
با اجازه به اشتراک می ذارمش با حفظ منبع البته؛ بی نظیر بود؛ مرسی
 
لذت بردم. واقعا عالی بود.
 
نادر جان اینو به عنوان یک نت گذاشتم روی فیسبوک با ذکر اسم وبلاگت به عنوان منبع؛ حالا همینجور داره می چرخه به سرعت؛ داشتم فکر می کردم کاش خودت این کارو کرده بودی؛
اگه حوصله داشتی یه سر به فیسبوک بزنی و نوت کنی اینو خیلی عالی میشه؛ بعد منم اون نوت رو بر میدارم و به نوت تو ارجاع میدم که نویسنده ای

ضمنا این کامنت رو برای خودت نوشتم؛ ترجیحا پابلیشش نکن؛

نمی دونم چرا؛ ولی امید دهنده بود این متنت خیلی، سفید بود...؛
 
دَریغا که تاریخ را قومِ پیروز نَقل خواهَد کرد.
 
خیلی خوب بود. یه کم طولانی تر اگه بود اشکم در اومده بود. البته اشک شوق ;)
روزهای تاریخ سازی ست هموطن
 
شیرین نوشته ای حرف دل را... قلمت استوار
 
به امید پایداری این امیدها و روزی که همه با هم در میدان "آزادی" جشن همبستگی و پیروزی برگزار کنیم! دست شما درست با لین متن زیبا و پرمعنا. من هم با پیشنهاد انگلیسی نوشتن و پخش کردنش خیلی موافقم. یک آدم فداکار و انگلیسی دان زحمتشو بکشه. اجرش با مردم سبز!ـ
 
آقا ما یه نصف روز وبلاگت رو چک نکردیم انقدر ملت کامنت گذاشتن که به ما نرسید. عالی بود مثل همیشه. من هم لینک نازلی رو منتشر می‌کنم.
 
عالی بود.
ممنون
 
"بعد لابد زير فصلي باز مي کنند که چطور جنبشي که مرکز فرماندهي نداشت، انقدر هماهنگ عمل مي کرد، انقدر خوب ايده ها، خواسته ها و شعارهايش مطرح مي شد، نقد مي شد، کامل مي شد و بعد يکروز انقدر خوب بيان مي شد که انگار همه اين ميليونها نفر، سالها با هم تمرين کرده اند"
good job ولی خدا خدا می کنم از حول حلیم توی دیگ نیفتید!
 
بسیار بسیار عالی بود فقط یک نکته اینکه به نقش بسیار مهم توئیتر در شبکه های اجتماعی هم باید اشاره می کردی و باید از توئیتر هم نام برده بشه و اینکه هنوز بعد از 45 روز تگ
#iranelection
جز Top trend
های توئیتر است
 
این همه خوش بینی ضرر داره. خطر سرخودگی داره. نباید زیادی هم توی توهم مجازی موند. مردم هنوز خیلی نا آگاه تر از این حرفها هستند
 
خیلییییییییییییییییی خوب وبد! خیلی
 
Besyar ali bood , dast marizad !
 
چه خوب بود .
 
ازطرف خودم و مهوش و منوچهر که سعادت خوندن این مقاله زیبا را ندارند به تو ای مرد بینظیر مهربان افتخار میکنیم.تو روح مرا با کلماتی ساده ولی تاثیر گذار سیراب کردی . دمت گرم و روزگارت با همسر بی همتایت همیشه سبز باد .یک سئوال از طرف ژیلا : نادر جان آیا تو در انتخاب رشته اشتباه نکردی؟
 
تاریخ ما را که بنویسند لابد یک سری واژه ها دیگر نمی مانند و یک سری می روند توی حافظه جمعی مان....فکرش را بکنید : فرهنگ واژگان جنبش سبز!
 
بسیار عالی
آفرین
بعد از مقاله " آیا گربه در دره سقوط می کند؟" این دوین نوشته جالبی بود که خوندم
 
سلام.

از آن دست نوشته هایی بود که آدمی حظ می برد وقتی می خواند. شاید روزی غبار فراموشی ذهن مرمان جلای این جنبش را بکاهد. اما ما از آن دست کارها کردیم که تاریخ لاجرم باید آن را همیشه به یاد بسپارد.
در وبلاگم لینک مطلبتان را می گذارم.

موفق باشید
 
نگاه متفاوت داشتن خوب است و تو داریش
 
خیلی به سبزها، یعنی به خودت بها دادی و نگفتی که این انقلاب مسطحی چطور در باندهای سیاسی اینترنتی جا خوش کرده و چقدر سعی می کنه افکار رو زیر نفوذ بگیره و خیلی هم ضد دموکراتیکه.اگه وقت کردی یه خورده از خودت تعریف کن تا حتما در صفحه ی اول تاریخ ثبت بشی
 
ولی خداییش من فکر نمیکنم اسم ما رو هم بنویسن چون هیچکی باور نمیکنه تو قرن 21 جایی به نام ایران وجود داشته باشه که حجاب اجباری باشه یا سایتا فیلتر باشن یا...خداییش خیلی مسخره س و خنده دار، من بودم همچی چیزی نمینوشتم تو تاریخم، تاریخ خنده که نمیخوام بنویسم!
 
salam, fogholade bood.
mamnoon az iin negareshet.man webloget ro ghablan nadide boodam va yeki az doostan baram Email kard.
ma be iin negareshi ke to dari bishtar ehtiaj darim ta khoone shohadaye javanemoon.
 
واقعا نوشته زیبایی بود
به امید روزی که از این نهضت به عنوان آزادترین نهضت جهان که در آن دولتمردان کوشیدند تا با بی توجهی، دروغ و تزویر هیچ نشانی از آن منتشر نکنند و با عدم نمایش و به بدترین نحو سرپوش بر آن بگذارند در تاریخ ثبت شود و این ثبت با موفقیت و ثمری که از خودش بجا می گذارد و نهال سبز را به درخت تنومندی مبدل می کنه شناخته بشه
 
BRAVO! BRAVO! BRAVO!
 
خواندم و لذت بردم و گریستم، به امید آزادی ایران و همه آزادیخواهان
 
چقدر اين "ما" ها گريه مرا دراورد ..مرسي براي اولين و قشنگترين موضوعي كه بعد از برگشتنم خواند م دلم براي اين اشكها تنگ شده بود
 
بسیار درست و تاثیر گذار
 
http://idemocracy.persianblog.ir/
 
تاریخ این قرن را ما می نویسیم
ما نوشته ایم :)
 
تلفیق درک و شعور، هنر نگارش و زحمت وقت گذاشتن با هم که بشود نتیجه می دهد نوشته ای ارزشمند و بامعنا که خواننده هایی را از هزاران کیلومتر آنطرف تر وادارد تا با خواندن نوشته هایتان به شما احترام بگذارند و در دل افتخار کنند به جوانان فهیم و عمیق سرزمین مادریشان که چنین محترم و والا اندیشند.
به سهم خودم از شما و مترجم متن سپاس گزارم. ایمان دارم که مبارزات آگاهانه ی شما پیروز خواهد شد، شما زنان و جوانان و مردم ایران فخر اندیشمندان قرن هستید.
زنده و پاینده و سربلند باشید
راه آزادی و دموکراسی هموار
 
من تا به حال جایی نقد یا نظری نذاشته بودم، ولی این نوشته این قدر تأثیرگذار و زیبا بود که چاره ای جز تقدیر و تشکر نداشتم. ممنون از این همه سادگی و زیبایی و به امید پیروزی
 
its excellent ,i like it very much
remind me a special book from boch.
make me feel green is alive.
 
sorry i forget to tell .i am friend of bobek
thank u
 
دل آدم را می لرزاند این نوشته ات!
زیبا بود! بسیار!
 
دلنشين بود و صادقانه
 
عالی بود.عالی تمام مدت که میخوندم همه عظمت این جنبش رو حس می کردم و تمام مدت در بدنم لرزش ناشی از بزرگی و افتخار رو حس کردم.بی نهایت زیبا بود.می خواهم برای همه ایمیل کنم
 
سلام. آمدم بگویم که زیبا نوشتید و لذت بردم از خواندنش. دیدم دوست سانلی و بهارید. منم دوستشون هستم. جالبه . انگار همه ما در یک حلقه بسته زندگی می کنیم.به هرحال جالب بود و به امید پیروزی و آزادی
 
نمیتونم چیزی بگم که لیاقت این نوشته رو داشته باشه.
فقط میتونم بگم از اینکه ایرانی هستم از این بابت که هموطن چنین مردمان شجاع، باشعور و آزادی خواهی هستم، با تماموجودم افتخار می کنم و با غرور در هر جای دنیا که باشم فریاد خواهم زد که من ایرانیم، هموطن ندا، سهراب، اشکان، نادر و تمامی کسانی که به دنیا ثابت کردند که "ایرانی میمیرد، ذلت نمی پذیرد" گرچه آنها شاید از اینکه منی که چنین شجاعتی ندارم، هموطنشان هستم، خوشنود نباشند.
من در 2 تظاهراتی که بودم فقط توانستم بر غیرت پسران و دختران این سرزمین آفرین بگویم و از شوق و خجالت، اشک بریزم.
 
ای ول
 
رنگ اين شبهای وحشت را ؛ تواند شست آيا از دل ياران
چشم ها و چشمه ها خشكند ، روشنی ها محو در تاريكی دلتنگ
همچنانكه نامها در ننگ
هرچه پيرامون ما غرق تباهی شد
آه باران ای اميد جان بيداران
بر پليدی ها كه ما عمريست در گرداب آن غرقيم
آيا چيره خواهی شد ؟

فريدون مشيری
مرسی به خاطر متن زيبا و صادقانه
 
دوست عزیز این روزا هر مطلبی که از جنبش سیز ایرانیان می خونم اشکی می ریزم این بار با خوندن این زر نوشته اشکم بوی امید می داد
 
Beautiful! Can I share it on face book?

Leili
 
ببخشيد اگر دير پاسخ مي دهم. هر چيزي كه مي خواستم بگويم را نوشته بودم و حرف زيادي براي اضافه كردن به آن ندارم.

از اظهار لطف هايتان ممنونم. انقدر مرا قرين لطف كرده ايد كه ادامه نوشتن در اين بلاگ برايم سخت مي شود، راستش اينجا بلاگ كوچكي بود با تعداد انگشت شمار خواننده كه عموما دوستان نزديك من هستند. اينبار خواننده هايش به چندين هزار رسيد. و لابد اين خوانندگان جديد انتظار دارند كه هر روز مطالبي از اين دست بخوانند. گمان نمي كنم كه چنين كاري از من ساخته باشد.

دوستان عزيزي لطف كرده اند و اين متن را از طريق ايميل يا در فيس بوك منتشر كرده اند. از آنها هم ممنونم. اين وبلاگ نوشته هاي عمومي است و از نظر من نيازي به كسب اجازه براي انتشار آنها در محيطهاي ديگر نيست. البته اگر مطلع باشم از اين امر كه ممنون خواهم بود.

نگرانم كه ايده اصلي اين نوشته در زير متني كه شايد بيش از آنچه مرسوم من است احساسي بود، گم شده باشد. اميدوارم كه از خواندن اين نوشته، غير از احساس اميد، توجهي هم به آنچه توانايي هاي بالقوه و بالفعل ابزارهاي ارتباطي نوين فراهم مي كند و تاثير آن بر شيوه زندگي اجتماعي ما هم داشته باشيد. همان چيزي كه كسي از كامنت گذاران با نام WEB 2.0 از آن نام برده است.

آقاي عليرضا فيد اين وبلاگ را خواسته، آدرسش اين است :
http://bolts.blogspot.com/feeds/posts/default?alt=rss

كسي نگران بود كه اين تصور كه اين جنبش مي تواند بدون رهبري متمركز ادامه پيدا كند، از حول حليم در ديگ افتادن باشد.
شايد هم ايشان در نگرانيشان محق باشند. راستش اين تجربه تازه اي در تاريخ است ( لااقل تا آانجا كه من مي دانم) و عاملي كه مي تواند اين امر را امكانپذير كند، ابزارهاي نوين ارتباطي است. اينكه چقدر موفق خواهد بود، هنوز براي قضاوت زود است، من خوشبينم.

آقاي مهرداد يادآوري كرده بود كه از توييتر نام نبرده ام، حق دارد، من چون خودم از توييتر استفاده نمي كنم، از نقش و توانايي هاي اين ابزار بي خبرم. اما براي آنكه اهميت نكته اي كه ايشان يادآوري كرده اند را بدانيم، بدك نيست كه به مجله تايمز، شماره بعد از انتخابات ايران مراجعه كنيد كه اولين مقاله اش، درباره نقش توييتر است در جنبش ما.

منتقد بين نامي گفته بود كه زياده از حد به سبزها اهميت داده ام، نوشته كه ما سبزها در باندهاي سياسي جا خوش كرده ايم ، مي خواهيم افكار را زير نفوذ بگيريم و ضد دموكراتيك هم هستيم.
جواب چنداني به اين حرفها ندارم، جز اينكه "نفوذ بر افكار" هدف و راهبرد اصلي هر حركت سياسي است، سبزها سعي مي كنند با بحث و تبليغ بر افكار تاثير بگذارند و بازجوهاي آقاي ابطحي با قرص روانگردان، بازجوهاي كهريزك هم كه با چوب و چماق. من شخصا روش تبليغي و مباحثه را براي تاثير بر افكار بيشتر مي پسندم. درباره ضد دموكراتيك بودن اين جنبش هم تنها مي توانم بگويم كه ابزار مقابله با دموكراسي، نيروي نظامي و نهادهاي كنترل كننده هستند كه جنبش سبز از آنها بي بهره است.

من تمام قد به افتخار مردان و زنان شجاع و فهميده اي كه اين جنبش را شروع كرده اند ايستاده ام. نگرانم كه پايان راه چه مي شود و نگرانترم كه تغييري رخ بدهد و باز سي سال بعد فرزندان ما ، ما را بخاطرش مواخذه كنند.
براي همين هم هست كه فكر مي كنم، امروز همه ما بايد به طور جدي فكر كنيم به اينكه از اين جنبش چه مي خواهيم. فكر مي كنم كه همه ما بايد اين "درخت آرزو" را با تصويرهاي زندگي دلخواهمان آبياري كنيم.
 
ما همه در این عصر تاریک
روشنگری می کنیم!
در این انقلاب آگاهی..
 
آقا سپاسگزارم ... مو به تنم سیخ شد ... بیشتر از 30 بار این نوشته رو خوندم ... برای هر کسی که میشناختم فرستادمش ... تحلیلی بسیار مخوف بود بر حرکات و اعتراضاتی که به پست مدرن ترین شکل ممکنه در بستر سنتی ترین حکومت این روزهای دنیا شکل میگیره ... باز هم ممنونم ...
 
Doust aziz matlab shoma besyar jaleb va bedoun tarikh masraf boud.
omidvaram keh mandegar shavad.

man matlab shoma ra be sourateh
dast nakhordeh dar blogam montasher kardeam ta beh dast afrad bishtari beresad

khandeh boudam keh ejazeh midahid va baz khandeh boudam keh etelah bedaham behtar ast.

movafagh bashid
 
شاید خیلی دیر برای خوندن این پست اومدم
ولی اشکی که از چشمام بی اختیار با یادآوری همه چیزهایی که گذشت راه افتاد رو نمی تونم انکار کنم
همون طور که نمی تونم انکار کنم تو دو سه روزی که کامپیوترم خراب شده بود مثل روانی ها شده بودم که از هیچ چیز خبر ندارم
ما همه با هم هستیم
و این با هم بودن ارزشش اونقدر بالاس که تونسته غول های شبکه های اجتماعی رو به تحسین ما وادار کنه
به خودم و ملتم و کشورم افتخار می کنم
 
سلام
بلاگت رو به لیستم اضافه کردم، به واسطه ی متنی که چندین بار به ایمیلم روانه شده بود و یکی از دوستان لطف کرده بود و آدرس رو هم گذاشته بود، به خاطر قلم خوبی که داری، اما دلم می خواست از نویسنده ی این سطر ها بپرسم که فکر نمی کنی پدر و مادر های ما هم با همین امیدها انقلاب کردند؟ که شاید یک روزی صلح و حقیقت جایگزین بدی ها باشه؟؟؟ برام سواله که نسل ما هنوز این چیزها رو نمی فهمه و باز در پی انقلابه...کاش از خودمون شروع کنیم.شاید این بار ما نتیجه بهتری بگیریم.
 
salam
man kheili say kardam bartoon comment bezaram..taze shod...man kole taghriban blog shomarao zir o roo kardam v khondam...doosesh daram, mamnoon misham be blog man ham sar bezanid, www.baghemakhfii.blogfa.com
 
ba dorud be newisandeh y in matlabe jandar wa arzeshmand .

in matlab dar kayhan london niz be chaap resideh ast ke mara sakht be jan neshast chera ke didgahi motefawet az digaran darad. bad az in bandeh peywasteh be in weblag morajee khaham kard wa az matalebe shoma lezat khaham bord wa chizha khaham amukht. agar shoma ham waght kardid mitawanid be weblage man sari bezanid wa nazaretan ra ham lotfan benewisid. ba sepas baray in negahe ziba be ruydade iran majid rahimi
www.majidrahimi.blogspot.com
 
خسته نباشید داره این مطلب زیبایت
 
سلام نادر جان
هیچوقت فکر نمیکردم شما وبلاگ داشته باشید و بنویسد...اینو الان که اینجا اتک) هستم متوجه شدم از بس که این پست اخرتو همکارا دست به دست چرخوندن...خیلی تلاش کردم کامنتی نذارم ولی نشد آخه این بهترین و تاثیر گذارترین و فوق العاده ترین متنی بود که تو این دو ماه خوندم و چقدر امیدوار کننده بود نمیدونم چرا ولی واقعا احساس ارامش کردم از فردا از اینده
همیشه شاد و موفق باشید.
( آفاق)
 
بخشی از نوشته شما در الاهرام
http://weekly.ahram.org.eg/2009/960/focus.htm
 
خوشحال نيستم از اينكه لينك اين نوشته در الاهرام يا در كيهان لندن رفته باشد (خوشبختانه تا جايي كه من ديدم اثري از آن در كيهان لندن نيست و احتمالا دوستي كه در اين مورد كامنت گذاشته بوده، اشتباهي كرده)
گمان مي كنم كه خط كشي بسيار دقيقي لازم است بين ما معترضين به وضع موجود و رويابينان آينده بهتر، با كساني كه اهداف ديگري را در پيگيري جنبش ما دنبال مي كنند.
لازم به توضيح بيشتر نيست. ما ايراني هستيم و منافع جمعي و ملي مان برايمان اهميت دارد. هدف ما داشتن زندگي بهتر براي ايرانيان و كشور آبادتر ايران است.
اگر كسي در قاهره يا لندن خيال مي كند كه از اين نمد كلاهي برايش مي ماند، بسيار در اشتباه است.
هرچند قاهره نشينان شايد درسهايي بياموزند از جنبش ما، ايده بگيرند كه چگونه بكوشند تا مسير بهتري به دموكراسي بيابند از ميان رئيس جمهوران مادام العمر.
 
webstats has listed you from Iraq! if you can correct it, do it please. otherwise remove the link to webstate pages.
thanks you. was a nice post...
 
Mr B, have you seen this link? http://maps.google.com/maps/ms?client=firefox-a&channel=s&hl=en&source=hp&ie=UTF8&msa=0&msid=102262559194494428342.000473d92406c592a586b&z=15
Here you can find several videos from Qods day demo's matched to their exact location on Tehran's Google map! I was looking at it and just recalled your post, and how we are all helping with virtually recording and documenting this green revolution... :-)

cheers!
 
بدون شک همین‌طور خواهد بود
احسنت
عالی بود
به پیشنهاد مریم بانو آمدم و ممنونم و خوشحال
سبز می‌شود دنیا به زودی
 
سلام
از بلاگ آقای الله داد اومدم


عالی بود
 
پاینده باشی
 
بسیار زیبا بود
در ضمن ما میدانیم که برای این مهم باید صبور و پرتلاش تر از قبل باشیم و هیچ گاه مایوس نشویم
 
Post a Comment

........................................................................................

Tuesday, July 21, 2009

٭
حالا نوبت ماست
------------------------

اين روزها، بوي گاز اشك آور كه مي آمد، يا تعداد گاردي ها كه زياد مي شد، مي گفتم، برويم ، ديگر جاي ما نيست.
نه ريه حساس اجازه نفس كشيدن از گاز اشك آور مي داد و نه بازوان نحيف توان كتك كاري داشت.

اما امروز ، ديگر نوبت ماست.
آقاي خاتمي كه بحث رفراندوم را پيش كشيد، نشان داد كه راهي كه در نهايت خواهيم رفت كدام است.
رفراندوم اما همانطور كه مي دانيد، به دستور رهبر و تحت نظارت شوراي نگهبان انجام مي شود و هر دوي اين موارد از قضا، همان چيزهايي هستند كه بر عليه شان درخواست رفراندوم داريم. بنابراين، تا زماني كه اين مراجع يك قدم تا سقوط نهايي فاصله نداشته باشند، امكان رفراندوم موجود نخواهد بود. آن زمان هم ديگر رفراندوم براي رياست جمهوري ا.ن. معني ندارد و موضوع بزرگتري بايد به رفراندوم گذارده شود.

امروز نوبت ما، قشر متفكر جامعه، است كه فكر كنيم به اينكه دقيقا چه چيزي مي خواهيم و چه چيزي نمي خواهيم. ديگر تك واژه ها و اسم ها و صفتهاي گنگ و نامفهوم براي ما كافي نيست. امروز بايد به دقت معرفي كنيم كه كشوري كه مي خواهيم در آن زندگي كنيم، چه جور جايي است.

براي من، جواب اين سوال اين ها است:

1- من مي خواهم در كشوري زندگي كنم كه قانون و حكومت بر مبناي عقل بشري و بر مبناي محاسبات هزينه و فايده، بر اساس بررسي هاي كارشناسي، بنا شده باشد. كشوري كه در آن دين مربوط به حوزه خصوصي انسانهاست و مبناي قوانين كشوري نيست.

2- من مي خواهم در كشوري زندگي كنم كه آزادي هاي فردي ام در حوزه خصوصي محترم باشد. حداقل محدوديتها را هم در حوزه عمومي ببينم، تنها محدود به مواردي كه نيازهاي عمومي جامعه در اثر نبود اين محدوديتها به خطر بيفتد.

3- من مي خواهم در كشوري زندگي كنم كه آزادي رسانه ها و آزادي گردش اطلاعات و دسترسي به اطلاعات در آن وجود داشته باشد.

4- من مي خواهم در كشوري هنجارپذير در حوزه بين المللي زندگي كنم كه روابط معقول سياسي با كشورهاي ديگر دارد و جزئي از زنجيره بين المللي تامين كالا و خدمات و جزئي از ساختار جهاني اقتصاد است.

5- من مي خواهم در كشوري زندگي كنم كه مانعي براي هيچيك از شهروندانش براي انتخاب شدن يا انتخاب كردن نباشد.

6- من مي خواهم در كشوري زندگي كنم كه براي هيچ يك از اقشار يا اصناف، حق اختصاصي براي تصاحب هيچيك از مشاغل حكومتي وجود نداشته باشد.

7- من مي خواهم از حق دادرسي عادلانه (بر مبناي نرم هاي مرسوم جهاني) بهره ببرم.

8- من مي خواهم در كشوري زندگي كنم كه موضوعات مربوط به اصناف بوسيله اتحاديه هاي آنها و سازمانهاي غيردولتي مربوطه انجام شود و دخالت دولت در امور آنها تنها محدود به اطمينان از رعايت حقوق ديگر اقشار جامعه در اين موضوعات باشد.

براي من، فعلا، اين بسته نسبتا كاملي است از آنچه آرزوي من است، براي كشوري كه در آن زندگي مي كنم.




Comments:
بیدار کردن توده های پایین تر اجتماع که در مناطق دور افتاده تر زندگی می کنند و در نظر گرفتن حقوق مورد نظر آنها را فراموش نکنید. که رمز پیروزی همین است
 
بیدار کردن توده های پایین تر اجتماع که در مناطق دور افتاده تر زندگی می کنند و در نظر گرفتن حقوق مورد نظر آنها را فراموش نکنید. که رمز پیروزی همین است
 
اینجائیکه شما توصیفش کردی جای خیلی خوبیه منم آرزوشو دارم فقط باید به فکر جماعت عراقی و افغانی باشیم که همگی داوطلب مهاجرت به انجا خواهند بود
 
آقا لیستت تقریبن کامله و جالب هست که هفت-هشت-ده تا مورد چطور می‌تونه شرایط فعلی رو زیر و رو کنه. فکر کردم و چیز زیادی رو نمی تونم به لیستت اضافه کنم. اگر یک کشور قانونی داشته باشه که مردم و نماینده‌های مردم تعیین کنند و قانونش درست اجرا بشه همه چیز رو با مرور زمان می‌شه درست کرد. من فقط یه چیز رو که توی همین موضوع قانون هست و توی شماره‌ی یک شما به‌ش اشاره شده، می‌خوام جداگانه اشاره کنم تا تاکید بشه روش. من دوست دارم توی کشوری زندگی کنم که جون آدم‌ها، شرف آدم‌ها و حقوق آدم‌ها ارزش داشته باشه و به اندازه‌ی هم! بدون در نظر گرفتن هر نوع تفاوت بین‌شون.
 
قربونت همون قسمت اولش حل شه الباقی خود به خود حله. مهم اینه که زمینه برا اون اولی آماده نیست، حتی تمامی کسانی که الان اعتراض می کنن همچین دیدی ندارن (درصدش رو دقیق نمی دونم) مسئله اینه که ما به زمان نیاز داریم تا این دید رو به جامعه بقبولونیم (مثلا اگه فردا خواستیم یه قانون اساسی رو به رای بذاربم بدونبم رای میاره) این پیش زمینه نیاز داره، یکیش آزادی اندیشه (نه لزوما مطلق) و تا حدودی هم آزادی نشر و رسانه (اون هم درصدی که کارمون رو تا حد بالایی راه بندازه)و البته به رسمیت شناختن حق اعتراض به هر شخص که فکر میکنم رهبران همین حرکت کنونی هم اینارو قبول دارن. ببینید حرف کنونی افرادی مثل شما شبیه اون هاست که قبل انتخابات کروبی-کروبی می کردن و اون جا هم غافل بودن از اینکه مشکل عمده جای دیگست.
از نظر من این یک واقعیته که اساس جامعه ما خیلی عقب تر از همین -به نظر شما- حداقل هاست، این سطح هم به مرور بالا میاد نه یکماهه- دو ماهه.
فکر می کنم هنوز تعهد محوریم نه تعقل محور، هنوز با یه کلمه حرف یکی رو از فرش به عرش می بریم و بالعکس، عوض کردن این ذهنیت با این خواست ها عوض نمیشه، کار طولانی مدت در بطن جامعه می خواد، با همون پیش زمینه های مذکور، بالا رفتن سطح توقعات هیچ نتیجه ای نداره به جزاز دست دادن همین شانس کم کنونی برا رسیدن به پیش زمینه ها
 
حضرت شیخ شنگر نوشته ای دارد در وبلاگش که گمانم پاسخی باشد به این نوشته من، برای آنکه بحث کامل باشد، آنرا در اینجا کپی می کنم :
(آدرس نوشته اصلی هست : http://naaf.persianblog.ir/post/313/ در کامنتهایی که در آن پست نوشته ام سعی کردم منظورم را شفافتر بیان کنم، ایشان هم پاسخ داده اند. علاوه بر این من توصیه می کنم که دو پست بعدی ایشان
http://naaf.persianblog.ir/post/314/
و http://naaf.persianblog.ir/post/315/ را هم بخوانید )

" حرف ِ بعض ِ دوستان روشن­فکر را می­خوانم که چون ریه­های «حساس»­شان تاب استنشاق گاز اشک­آور را ندارد (و لابد ریه­های بقیه دارد)،



یک تقسیم کار ساده، دقیق و اصولی کرده­اند بین خودشان به عنوان «قشر متفکر جامعه»، و سایرین (لابد به عنوان «قشر گوسفند جامعه»):



چشم سوختن و سرفه کردن و باتوم خوردن و در رفتن و ترسیدن «وظیفه»ی آن گوسفندان (اصلن گوسفند مگر جز قربانی شدن هنر دیگری هم دارد؟)،



و تفکر و تامل و تعمق و تدبر در این­که چه می­خواهیم و به کجا باید برسیم و «چه می­شود» و «چه می­تواند باشد»*، «رسالت» این متفکرین؛



و بعد یاد حرف استاد ده نمکی می­افتم در جشنواره­ی دو سال پیش، که وقتی هیات داوران تحویلش نگرفت و روی سن رفت تا سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را بستاند، پشت تریبون عربده می­کشید:



«روشن­فکران ما همیشه ثابت کردن عقب­تر از مردم حرکت می­کنن.»





* «سیب خنده» یادتون هست؟ یه آیتم میزگرد کارشناسی داشت، با حضور مجری (که اسم بازیگرش یادم نیست، و آدم معروفی هم نشد بعدن) و آقای کارشناس که جواد رضویان بازیش می­کرد.



بعد مجریه اول هر نشست این­طوری می­گفت: «میزگرد امروز ما در باره­ی [مثلن] روان­شناسی کودکه. روان­شناسی کودک چیست، چه می­شود، چه می­تواند باشد و چه خواهد شد.»





ب.ت: همین دو خطم فقط واسه این­که از عصبانیت خفه نشم نوشتم. وگرنه حرف آدمی که به چنین تقسیم «وظیفه» و تقسیم «قشر»ی قائله، اصلن ارزش مکث کردن هم نداره.





پيام هاي ديگران (11)
لینک نوشته
۱۳۸۸/٤/۳۱ - ناف
"
 
نادر سلام

من یک مطلبی درباره این بحث بین شما و آقای شیخ شنگر نوشتم. اگرچه که مدتی ست ازش می گذره و ممکنه به نظرت بیات شده باشه. حالا خودت ببین:
http://baghebahar.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

با احترام،
بهار
 
من بايد عذر خواهي كنم از خوانندگانم.
گمان مي كنم كه جمله هاي اوليه اين نوشته به نظر بعضي ها توهين آميز يا لااقل نادرست آمده.
معذرت مي خواهم كه منظورم را درست منتقل نكرده ام.

از شيخ شنگر و از بهار كه كمك كردند كه اين موضوع را بفهمم ممنونم.
 
Post a Comment

........................................................................................

Sunday, July 19, 2009

٭
رسم من نبوده كه در اين وبلاگ در مورد آدمها صحبت كنم.
در مورد حرفها، كارها، برنامه ها و عملكردها حرف زده ام، اما در مورد آدمها يا هيچوقت ننوشته ام و يا خيلي كم.
اين يكي نوشته من در مورد آدمهاست، دو نفر آدم خاص به طور مشخص.

منظورم مانا و منوچهر است.
مي خواهم بنويسم كه اگر دنيا از مانا و منوچهرها بيشتر داشت، جاي خيلي بهتري بود.
آدمهايي كه وجودشان روحيه بخش است و شادي آفرين، مثبت اند و صادق اند و پاك.
دنيا اگر بيشتر داشت از آدمهايي كه قلبشان خانه مهر و دوستي است، جاي بهتري بود.

يادم هست كه در درس فارسي، در لغت معني ها، واژة اوتاد بود و نوشته بود كه معني اين واژة ميخ است و نوشته بود كه به جمعي هفتاد نفره گفته مي شود كه دنيا به بركت وجود آنها پابرجاست.
اگر واقعا چنين چيزي باشد، دوتا از آنها ، مانا و منوچهرند،پيدا كردن 68 تاي ديگرش با شما .




Comments:
خیلی خوبه که آدم هایی توی این دنیا پیدا بشن که آدم بتونه این حس خوب رو بهشون داشته باشه و باهاشون پاکی و صداقت و شادی رو تجربه کنه .

اما اینکه از یه بحث عرفانی خیلی عمیق استفاده کنی واسه تعریف کردن ازشون خیلی به نظرم ....
نکته بعدی اینه که اوتاد : 4 نفر هستن
البته اینا به همراه بقیه هفت مردان از بین 70 یا بیشتر انتخاب می شن.
هفت مردان رو هم که می دونید کیان : قطب، غوث، امام، اوتاد، ابدال، نجباء، نقباء

در روايات‌ صوفيةاوتاد گروهى‌ از اوليا شمرده‌ شده‌اند كه‌ بر خُلق‌ موسى‌(ع‌) و يا بر قلب‌ جبرئيل‌ خلق‌ شده‌اند، و يا داراي‌ يقينى‌ همچون‌ يقين‌ ابراهيم‌(ع‌) هستند كه‌ به‌ بركت‌ ايشان‌ باران‌ مى‌بارد و بلا از زمين‌ دور مى‌شود و مردم‌ به‌ واسطة ايشان‌ روزي‌ مى‌يابند.

این دوستان شما از این خصوصیات برخوردارند آیا ؟!!
 
والله اون قسمت روزي و ايناشو نمي دونم چون اين منوچهر با كمك آقاي مارانا و آقاي الف، روزي يك هفته يك لشگر رو تو يك وعده مي خورن. اما الباقيش ، بله، يك همچين چيزهايي هستند.
 
خیلی علاقه‌مند شدیم که ببینیم این عزیزان رو. اگر می‌شه یه ترتیب شامی یا ناهاری چیزی بدین دور هم باشیم و هم با اون‌ها آشنا بشیم هم شما رو زیارت کنیم و در خدمت آقای ب باشیم. زیاد البته راضی به زحمت نیستیم یه بهانه‌ای باشه فقط برای دور هم بودن.
 
والله این آقای مارانا بیشتر بر خلق «جالوت» خلق شده چون ۳ متر رو شیرین هست. آقای الف رو هم ما می‌دیدیم بیشتر یاد قوم یاجوج ماجوج می‌افتادیم چون طول و عرضشون با هم برابر بود اون موقعها. در مورد موضوع اصلی بحث یعنی آقای منوچهر هم راستش بنده یک بار بیشتر زیارتشون نکردم و بهتره از این شوخیها نکنم ولی خوب بعید می‌دونم یقین ابراهیم رو داشته باشن و یه سری مجسمه عتیقه رو در یه موزه یا معبد بشکنن. ما حالا خوشحالیم که این وتد به معنی «میخ» است. اگر به معنی سیخ بود آقای بولتس به یاد کیا می‌افتادن ما نمی‌دونیم.

آقای بولتس گرامی دل برای شما می‌جوشد چون سیر و سرکه. یه زنگی این هفته می‌زنم گپی بزنیم.
 
آقا من هم با پيام موافقم، ما هم خيلي علاقمند شديم اين دوستاي شما رو ببينيم. اگه راست مي گن يه شام دعوتمون كنن ببينيم شون، البته اگه آقاي مارانا يا آقاي الف هم دعوت كنن بيشتر قبول مي كنيم
.......خيلي چاكريم
 
وای چی بگم؟موهای تنم سیخ شده!مرسی شاید باور نکنی ولی این پست تمام اون چیز هاییه که من و منوچهر راجع به تو و شکیبا همیشه میگیم
مانا
 
نادر جان من داشتم این مطلب رو می‌خوندم http://www.etemademelli.ir/published/0/00/68/6840/
هر چی زور زدم نتونستم بفهمم اگه می‌شه یا این ماشین حساب آقای ب رو یکی دو روزی به ما قرض بده یا این‌که خودت زحمتش رو بکش بنداز تو چرتکه ببین شاید کمی محاسباتش رو بتونی ساده‌تر کنی برای ما. من مخصوصن توی محاسبه‌ی "میزان کشف نسبت به وقوع" خیلی مشکل داشتم.
 
Post a Comment

........................................................................................

Saturday, July 04, 2009

٭
بايد يك قانوني باشد كه مردن آدمها را ممنوع كند. ممنوع كند كه كسي جلوي دوربين تير بخورد. بعد بايد يك مجازاتي داشته باشد كه كسي كه تير خورد بي حرف و بي حركت، آرام روي زمين بيفتد. بايد ممنوع كند كه كسي آن حوالي فرياد بزند "واي واي" و ديگري بگويد "بمان.
بايد در اين قانون به صراحت ذكر شود كه كسي كه مرد نبايد چشمهايش باز بماند و سياهي چشمش به يكطرف برود و گم بشود. بايد ممنوع شود كه خون از دهان و بيني كسي سرازير شود روي صورتش.
آنوقت بايد مجازاتي هم تعريف بشود براي هر كسي كه اين صحنه را مي بيند. مجازات سخت تري هم باشد براي كسي كه اين صحنه در چشمش مانده است و خواب و بيداري همينطور تكرار مي شود.
بايد قانوني باشد كه كسي را كه شبها آن صحنه خوني كه روي صورت دويده است را خواب مي بيند، اعدام كنند.



Comments:
نادر جان سخت می‌گیری ها! برای هر کار ساده‌ و ابتدایی‌ای که قانون نمی‌گذارند! یک چیزهایی جزو بدیهیات است. شما لیست این آدم‌هایی که گفتی را بده، بقیه‌ی کار با من! البته آرش حجازی را خودمان شناسایی کرده‌یم شما بقیه را لطف کن!
 
Exactly , it is killing me Too.
 
من که هربار سولین توی چشمهایم نگاه می کند نگاه ندا می آید در نظرم و نفسم بند می آید. وای اگر دخترکم روزی اینطور جلوی چشمانم جان دهد....
 
Post a Comment

........................................................................................

Wednesday, July 01, 2009

٭
این هفته که میاید ، پنج شنبه اش هجدهمین روز از ماه تیر است.
هجدهمین روز از تیرماه هر سال هم که معلوم است، هجده تیر همان سال است.

وعده ما، همه جا. خیابان و میدان دم خانه مان.



Comments: Post a Comment

........................................................................................

Friday, June 26, 2009

٭
تمام شد. این یکی جنبش دیگر تمام شد.
نمی توانم تقصیر را به گردن رهبران آن بیندازم. من هم اگر بودم حاضر نمی شدم که کسانی بمیرند تا من به قدرت برسم.برای همین امتیاز مثبتی در کارنامه میرحسن و کروبی ثبت می کنم از اینکه از انسانیت بویی برده اند.

بین 17 شهریور 57 تا دی ماه آن سال که شاه رفت و تا بهمن ماهش که الباقی ساختار حکومتی اش هم رفتنی شد، چند ماهی بیشتر فاصله نبود.بین این جنبش تا حرکت بعدی اما فکر می کنم بیشتر از اینها فاصله بیفتد.پیش بینی من این است که حرکت بعدی، دیگر از بالای شهر شروع نمی شود. برعکس شروعش از حاشیه هاست و از پایین شهر نشین ها که اینبار خاموش بودند.

شورش حاشیه ها دلیلش بیکاری خواهد بود و فقر.
پیش بینی اش ساده است : در این شرایط، کسی سرمایه گذاری نمی کند، دولت هم توان مدیریتی کافی برای اداره امور ندارد. روابط خارجی هم خراب و خرابتر می شود و در نتیجهبیکاری گسترش می یابد. سیاست دولت مبنی بر پرداخت نقدی به مردم هم نتیجه ای جز افزایش پایه پولی و در نتیجه تورم ندارد.یش بینی من این است که دولت برای رفع کسر بودجه اش دست به چاپ پول خواهد زد و آنوقت که تورم بالا برود، برای افزایش حقوق کارمندان یا افزایش پرداخت نقدی به مستمندان، باز هم پول بیشتری چاپ خواهد کرد.

اگر قیمت نفت بالا نرود، گمان می کنم که بحران بعدی، چیزی حدود یک سال دیگر نمایان شود. جایی در زمستان این سال یا بهار سال بعد.



Comments:
مطمئن باش که این جنبش تمام نشده و نخواهد شد. چون درواقع جنبشی وجود نداشته و چیزی که وجود نداره، نمیتونه شروع یا تموم بشه. چیزی که من و تو و خیلی ها دیدم و شاید جزئی از اون هم بودیم، یک تغییر یا به نوعی یک رنسانس بود. تغییر در تفکر توده مردم. باز شدن چشم ها. که رفتار سران حکومت هم بدون خواست خودشون به این تغییر تفکر، کمک زیادی کرد.
در ضمن با اینکه با مقایسه تاریخی مسائل خیلی موافق نیستم. اما اگر بخواهیم شرایط الان رو به زمانی در گذشته تشبیه کنیم، اون 17 شهریور نیست! شاید 15 خرداد 42 شرایطی نزدیک تر به حالا داشت.
شاد باشی!
 
اولین جرقه هاست! باید با همون سال ۴۲ مقایسه کرد
 
من قبول دارم که معادل دانستن شرایط با شهریور 57 زیادی خوشبینانه است، اما باید قبول کرد که وضعیت از خرداد 42 هم خیلی متفاوت است.
در وضعیت فعلی، تعداد زیادی از سیاستمداران رسمی کشور ایران انتخابات را باطل اعلام کرده اند و مشروعیت حکومت را رد کرده اند. این گام خیلی بزرگی جلوتر از سال 42 است.
فراموش هم نکنیم که ابزارهای ارتباطی خیلی با آن زمان متفاوت است. حتی همین وضعیت اینترنت فیلتر شده، روزنامه های بسته شده و اس ام اس قطع شده هم، باز صدها برابر بهتر از زمانی است که دستگاه فتوکپی و فکس نبود و حتی تلفن ثابت هم در تعداد اندکی از خانه ها وجود داشت.

در دوره ای روزنامه ها و کتب سیاسی زمان انقلاب را از انبار بیرون کشیده بودم و می خواندم. با جرات می توانم بگویم که سطح شعور سیاسی در حال حاضر صدها بار بیشتر از آن زمان است.

نکته عجیبی که در این جنبش رخ داده است آن است که از قشر بالای جامعه شروع شده است. حافظه من نمونه دیگری از چنین حرکتی را به خاطر ندارد. معمولا این حرکات بوسیله نیمه فقیرتر جامعه شروع می شوند، حاشیه نشین ها و بیکارها.
شاید این امر کمک کند که این جنبش به نمونه ای بدیع بدل شود که در آن مسیرها، شعارها و خواسته ها، مربوط به اقشار فهمیده تر جامعه اند و در نهایت حرکت دیگر اقشار هم از این مسیر صورت بگیرد.

من هنوز خوشبینم.
فکر می کنم که من در طول عمرم، زندگی در کشوری آزاد را تجربه خواهم کرد. شاید چند ماه پیش انقدر اطمینان نداشتم.
اینکه فاصله تا آن روز، پانزده سال است یا 6 ماه نمی دانم. اما می دانم که آن روز می رسد.

برای همین خوشحالم که رای دادم. برای همین خوشحالم که از شما هم خواستم که رای بدهید. شرمنده شما نیستم از اینکه رای دادید و بعد تقلب شد. برعکس فکر می کنم که رای ما تاثیر خیلی بزرگی داشت. تمام آنچه این روزها می بینیم قدرت رای ماست. ما بودیم که رسوایشان کردیم. ما بودیم که مشروعیتشان را گرفتیم. ماییم که حتی اسلامشان را هم گرفته ایم.
ما پرچم ایرانمان را پس گرفته ایم.

گذارتان اگر افتاد، مصاحبه فرید ذکریا را در سایت سی ان ان ببینید. بیشتر هم اگر وقت داشتید، مقاله Barrels and ballots توماس ال فریدمن در سایت نیویورک تایمز را بخوانید.
 
من با زمسنان موافقم. تا زمستان خیلی اتفاقات خواهد افتاد. سیر حوادث تند تر از آنچیزی است که فکر می کنیم.
اما در مورد حاشیه ها باید بگویم همین الان هم حاشیه ها بلند شده اند. با این تفاوت که جوانانشان برخاسته اند. اما در متن شهر خانواده های محافظه کاری را می شناسم که شدیدا موفق شرایط موجودند و خطر بیشتر از جانب آنهاست تا حاشیه ها و روستاهای ساکت
 
Post a Comment

........................................................................................

Home